الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

178

الغدير ( فارسي )

خواهد گشت ، زيرا وى بر معاويه و دار و دستهء پست و تبهكارش لعنت مىفرستاده است ! « سهمگين است سخنى كه به زبان مىآورند ! » لازمهء اين روايت ساختگى اين است نه تنها كسانى كه عليه عثمان فعاليت نمودند و او را به قتل رساندند ، بلكه آنان كه زبان به انتقاد و اعتراضش گشوده‌اند از شمار شيعهء آل محمد ( ص ) خارج باشند و ايشان برجسته ترين چهره‌هاى امت و اصحاب بزرگ پيامبر ( ص ) و مهاجران و انصارند ، كسانى كه از آن جماعت نه فقط شيعهء آل محمد ( ص ) بلكه عادل و راستروشان مىدانند آيا كسى مىتواند چنين پندارى به ذهن خويش راه دهد ؟ ! به سخنى كوتاه ، درستترين سخنى كه مىتوان در بارهء آن روايت مسخره گفت ، اين است كه روايتى بهتانآميز و دروغ است كه ذره‌اى صحت ندارد و قابل اعتماد و استناد نيست . 32 - خطيب بغدادى از احمد بن محمد بن ابى بكر اشنانى ، از محمد بن يعقوب اصم ، از سرى بن يحيى ، از شعيب بن ابراهيم ، از سيف بن عمر ، از وائل بن داود ، از يزيد ( 1 ) بهى ، از زبير روايت كرده است كه پيامبر ( ص ) فرمود : « خدايا ! تو براى امتم اصحابم را بركت بخشيدى ، پس بركت را از ايشان مگير ، و براى اصحابم به ابو بكر بركت ده و بركتت را از وى مگير ، و ايشان را در مورد وى همداستان گردان ، و كارش را پراكنده مساز . خدايا ! عمر بن خطاب را به عزت و قدرت رسان ، و عثمان بن عفان را شكيبا دار ، و على را موفق بدار ، و از طلحه درگذر ، و زبير را استوار گردان ، و سعد را بسلامت دار ، و عبد الرحمن را محترم دار ، و پيشاهنگان پيشين را كه از مهاجران بودند و از انصار و پيروان نيكروشان را به من بپيوند » خطيب بغدادى ، در حاشيه اى كه بر اين روايت مىزند مىگويد : جعلى است و در سندش راويان ضعيفى وجود دارند كه ضعيفترينشان سيف ( بن عمر ) است . ما شرح حال « سرى » و « شعيب » و سيف بن عمر را - كه از رجال سند اين روايتند - در جلد هشتم به نظرتان رسانديم ، و وجود يكى از اينها

--> ( 1 ) - چنين نوشته است اما درست « عبد اللَّه » است آزاد شدهء مصعب بن زبير .